و اینک من ...
اپیزود 1:
دنیای من سکوت است,
دنیای من عاشق نیست,
دنیای من درگیر بودن و نبودن های عقیده هاست,
دنیای من مانی است (جنون جوانی)
من دخترک پرواز شاپرک های بچگی
همان دخترک سر به هوای دیروز
و محکوم به تفکر ناتورالیسم ِ امروز
من کلاسیکم!
در رگ هایِ روحم, باخ, موزارت, بتهون جریان دارد.
اپیزود 2:
من به اذنِ هیچ مو‘ذنی مناجات نمی کنم
نیایش می کنم پرستنده ای را که خالصانه عشق است.
من نماز را فارسی می خوانم!
محمد گفت اجباری در دین نیست!
عشق به یگانه ی واحد و پرستش در قالب هر نوع نیایشی نهایت عشق است.
وای بر یارانِ عیسی...
آنان که عیسی را مصلوب می بینند و فراموش می کنند...
عیسی گفت:
به یارانم بگو من و مادرم زنده ایم و باز میگردیم,
من از شما گله دارم!!
اپیزود 3:
من تفکر کاندینسکی را می بوسم,
روی تمام کاغذها انتزاعی طرح می زنم,
وتفکراتم را را سورئال می نویسم.
من کانسپت صحبت می کنم,
دنیای من انتزاعیست,
دنیای تیز مثلث های ذهن من آرام نمی گیرد.
من نمی خواهم پیش از آنکه بمیرم, مرده باشم.
امضا: دخترک سربه هوای همیشگی
م.10/9/85