" آچمز "

سخت نگير!
آدم از گزافه ها گيج مي خورد ــ (بدون شرح !)
جويدن كلمات توي دهان بدون ذهن
آدمك ِ محكوم،
انگ مي خورد
روي همين صندلي كه/
وجدانش لنگ مي زند،
حكم نمي خواهد!!
بايســـت، طناب را حلقه كن!
بياويز، از سقف ِاطاقي كه خــــدا نباشد.
شخصيتت را قاب بگير از زمزمـــــه هاي زنانـــه ، مـــــرد!
شك دارم به شعور انساني/ يت
شايسته نيست لبخند بزنم حتي ...؟!
هــِـــه ، چه احـــمقانه !
♣
خطاب به آنان
كه سو تيتر خبرند:وقتي حرف هايت را تــُف مي كني توي صورتش
نـَيانديش كه روياي چشمانش را بوسيده اي يك شب ...
شك نكن !
بزن توي گوش حرف تا روي صورتش داغ بنشيند.
هوس هاي تازه !!
بوي درد مي دهد،
تني كه تابوت را خواب مي كند.
مي خواهم از لحظه ها حس بنويسم تا اااااا ...
تا جايي كه بوي وينستون كلافه ام كند.
بي درنگ ِ مرگ،
نفس به نفس بميرم.
كــــات !
پاره هاي وجدانت را جمع كن
دور نه،
همين جا، توي همين متن !
حالم بهم مي خورد
هي من، من، تو، تو ...
مي جنگنند توي واژه ها
حوصله ي ادامه اش را ندارم،
بازي را ببند.
♣♣♣♣♣♣♣