Nightly
الو ...
DC
یکی ترا امشب میان سپید واژه های دفترش گم کرد!
الو ...
DC
یکی ترا امشب میان سپید واژه های دفترش گم کرد!
1360 سال دير آمده اي بانو
عشق در روز صفربراي هم خوابگي ِ ستاره ها به حراج رفته است !
و جهاني نيست
در عطارد ِ چشمانت
اين خط هاي پاي دلتنگيعميق تر از ديروز ...
فكر مي كنم زنده باشي
با نفس هاي مسموم
امروز
فردا
...
تصوير آينه
كودكي كه عروسكش هنوز نفس مي كشد !
حالا توي مشتت
ستاره هاي دنباله دار
برو ...
براي بار آخر بوسيدمت انگار
...
اينجا چه مي كني بانو ؟!
شاعر شعر هايت هنوز عاشق نيست !
نمي بيني ؟!
صورت از خاطره ها خیس می شود!!!
پ . ن : اين نيز بگذرد !
سخته امّا ساده مي گم :
ت . و . ل . د . ت م . ب . ا . ر . ك
بانــــــــــــــــــــــــو
یه شعر فوق العاده زیبا از کارای بی نظیر< افشین یدالهی>
وقتي گريبان عدم، با دست خلقت مي دريد
وقتي ابد چشم تـُرا، پيش از ازل مي آفريد
وقتي زمين ناز ترا، در آسمان ها مي كشيد 
وقتي عطش طعم تـُُرا، با اشك هايم مي چشيد
من عاشق ِ چشمت شدم، نه عقل بود و نه دلي
چيزي نمي دانم از اين ديوانــــــــگي و عاقلي
يك آن كه من عاشق شدم، دنيا همان يك لحظه بود
آن دم كه چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود
وقتي كه من عاشق شدم،شيطان به نامم سجده كرد
آدم زميني تر شد و عالم به آدم سجده كرد
من بودم و چشمان ِ تو، نه آتشي و نه گِلي
چيزي نمي دانم از اين ديوانـــگي و عاقلي