دیر تر از دیر

 

 

حالا که بهار با پرسه های بی رمق زمان، قلبم را به زمستانی سرد و خاموش بدرقه می کند، دلم برای تمام سه شنبه های آخر سال می سوزد ...

*.* 

پی خاطرات نباش!

از دست دلم کاری ساخته نیست.

این ظرف، بلند تر از این دیوار که حاشا نمی کند

رسوا شده ای، نگفتم؟!!

حالا خودت را عقب بکش

همیشه و دیروز هم …

این خیابان تا تو قدم هایم را شمرده تر برمیدارد.

از عاشقانه ترین حرف های دنیا تا …

کسی مرا صدا بزند، زود!

شاید برای رفتن، مجنون لازم نباشد.

این لِی لِی به درد لیلا نمی خورد

دارم دلتنــــگی ِ تو را به بادِ عادت می دهم

دارم دست های تورا به باد، عادت می دهم.

این نشانه ها از من به تو نزدیک ترند.

« دوستت دارم … این یک یادآوریست! »

هنوز فکر می کنم، چقدر راه مانده تا من؟

همیشه دیر میرسی!

باران می بارد،

وباران یعنی …؛

چتر هیچ عابری را دوست ندارم.

 

 

 

حیف آدما ...

 

   ( به كفر من نترس كافر نمي شوم هرگز، زيرا به نمي دانم هاي خود ايمان دارم! )

 

تمام اين روزها كه زود مي شوم،

حرف خورده اند،

توي دهاني كه احساس را كثيف مي كند!

لعنت به زير پوستي كه راه افتاده!

هيييييي ...

ع ش ق از طعم ساندويچ سرد مطبوع تر نيست ــ نگفته بودم؟!!!

حیف!

صبور نيستي كه ببيني دنيا روي حرف هاي خودش لنگ مي زند.

اين حال عجيب من است،

يا تمام مردم در تنفر دچار تهوع مي شوند.

عشق درمان نمي خواهد،

لطفا" لذذذت ببريد!

 

8:15 Am

 

صبح كه بيايد

مي ترسم

فراموشم شوي

ستاره ها كه تاريخ ندارند!

توي همين تقويم

دختركي گندمي

صبح، سيزده خرداد متولد مي كند!

 

بااااز هم ...

 

قبل از كار اين پست، تقديم كادوي تبريك به تنها برادر خوبم ...

با تقديم بهترين آرزوها

مهدي جووون ، تــــــولدت مبارك عزيزم

.

            .

.

هیچ ربطی به بالا نداره

اينجا ،

گاهي ثانيه ها تلخ مي گذرم

گاهي آنقدر مي خندي كه از گوشه ي ديگر دلت سقوط مي كنم.

بگذريم . . .

          .

.

         .

با حس داغ و شلوغ

هيچ گلايه نيست؟!

روي تمام حرفها بايستي ،

مي بيني، مي شود با خدا قد گرفت.

هي فلاني!

مي خواهم از خيال تو پياده شوم .

        

 

اینم آره

 

پیام تبریک با تاخیر ۶ روزه:

به مناسبت تولد ۲ سالگی وبلاگ

Liquor

شراب و یخ به زیگ زاگ تغییر نام پیدا کرد

اینم زنگ تفریح !

                        

 

شاید برای همیشه ...

 

                             

به نام تو

يقين دارم اين شب ها آشفتگي خواب سرت را برداشته.

از آسماني كه روي سرم خراب مي شوي ،

دست از سر اين ابرها بردار!

اين درد حال ِ دلم را دستمالي مي كند، سَرَم به درَك!

پاي واژه هاي شعرم چراغي روشن بياوريم ،

من فقط حرف مي زنم ـ باور كن!

آخرين قاصدكي كه نرسيد، پايش گير بود،

در هوايي كه پريدن به درد باور ما نمي خورد.

از هزار ثانيه ...، به قد پريشانيت، دست شسته ام .

آتشي توي دلت مي سوزاندم،

خاكسترم مي شوي،

مي ماني باد ترا ببرد.

دستم اگر در حادثه ي ديروز نمك نداشت، به يقين شكسته بود!

اين پله ها به درد ترقي نمي خورند.

حالا هر چه دلت خواست، خط فاصله مي گذارم!!!

ديوار، ديوار است ديگر!

 

بها ...

 

باز هم بهار شد

و من ...

.

.

.

تقديم به مهربان ترين مرد دنيا كه تنها خاطره ي لبخندهايش به زندگيم ايمان مي دهد!

چقدر بايد باران ببارد،

تا دلت هواي مرا بردارد؟!

فكر مي كنم اين روزها آسمان فرو بريزد،

جايي كنار چشم هايم .

فكر مي كنم ... با ..

بي اجازه!

من از هميشه دلتنگ تر مي روم، باور كن!

حتي بدرقه ام نمي كني .

و باران تنها دليل خنده هاي بهار مي شود!

 

 

کاکتوس

 

تمام خیابان را دویده ام

تا تلنگر شانه هایت شوم،

برمی گردی

و زیر نگاه های حسود  پیاده رو

کنار تو خوشبخت می شوم !

 

                                     

 درختها که هویجوری لنز نمی ذارن،نا سلامتی بهاره هاااااااا

راستی ... سال نو مبارک(چی؟منظورم کیه؟به تو چه؟)

زندگیتون همیشه بهاری ...

 

برای امروز(14فوریه2008)

 

(تقدیم به تنها بهانه ی شعر هایم )

بشين!

گوشيتو خاموش كن، لطفا"!

( اكنون تمام واژه هايم را باران فرا گرفته!)

عطر بكر جنگل كاج

روي همين سطر هاي تقديمي

حالت را دگرگون مي بينم،

برمي گردم با صداي‌ ،

: خانوم، مِنو؟

_ : داغ و تلخ لطفا"!

نگاه گرمي، فالم را سرازير مي كند توي فنجان قهوه ات.

از همين پنجره،

اگرچه گوش هاي خيابان بسته است

ولي عابران پياده،

زير خلسه ي خوشايند شهر چشمك مي زنند.

حالا كه حوصله ها زير بارش باران سَر نمي رود،

بنويس پاي همه ي تماس هايت :

عشق معجزه ي كوچكي نيست!

                    

 

1بار امتحان لازمه!

 

   عکس زیر:

      ساحل رودسر ۱۷/۱۰/۸۶

  

پُر مي شوم از خودم

از حسي كه نقطه چين مي شود!

  ...

هميشه انتظار، تنهايي را مُسري مي كند ــ هميـــن!

ــ

اين روز ها هواي پياده روي ليز است ،

به انتهاي خيابان نمي رسم ــ شايـــد!

و دست هاي تو آرزوي داغيـــست ــ به ياد بياور!

چشماني كه به اندازه ي تمام سلام ها ... / لبخند مي زنم .

بر مي گردم به انتظار اطاقي كه ، مُسري شده ام !

به ياد تمام كودكي هايمان شماره مي گيرم

Call Waiting ...

و دوباره ...

هميشه مشغول مي زند اين حواس لعنتي!

و باز پشت همين خط ليوانم را پُر مي كنم،

لطفا" خُنـــك بنوشيد!

 

شاید تلخ، شاید شیرین!

 

خبري نيست!

كـُنج همين فاصله ها كه نو مي شوم.

كجاي این اطاق از تنهايي ام خاليست؟!

تنها كه نه، شايد ...  هواي ابر دلم را برداشته !

تنگ مي زند، دلم ...

از اين دست كه ميخش كرده اي به صلــيب!

از اين چشم كه روي همين بند كور است.

پاهایم  گیر است ... عجیب

نديده ام بـگير!!

دنيا را بـــپيچ به نرخ نان ِ امروز،

كه عشق از طعم ساندويــچ ســرد، مطبوع تر نيست!!

و چشمانت را ببند كه از نوك انگشت، اشاره مي رود!

كارد بر استخواني كه سلول هايم را داغ مي زند، نمي رسد!

اين درد، لذّت ِ بـــكْريست ــ قبول كن!

هواي اين پنجره هم طعم پرواز ندارد.(عَجَب!)

بال هایم را آتش بزني، من از پاهايم مي سوزم.

هوايي شده ام ... هوايي ــ باور كن!

بنويس پاي همين كلمات تا بي حساب، قسمت كنيم.

عاشقانه هايم را دوست دارم ــ شك نكن!

دوست دارم ...!

اين حرف كه از اين گوش بيشتر نمي رود.

شرط ببنديم؟؟

 هیسسس ...

 

سر به هوایی، چرا؟!!!

 

اين روزها از بس كه سر به هوا شدم، طعم خوب واژه ها رو از ياد بُردم ...

براي رفع خستگي مهمون چند واژه دل نوشته باشين!

به اميد هواي تازه تر!

 

شبي ترا به واژه اي جديد مي نويسمت

به جاي شاعرانگي، پليــد مي نويسمت

غرور كار چشم هاي  بي حواس  توست

براي سهم شاعري، بعید  مي نويسمت

                      

گفتم به سرت هواي آن نيست، بخند

دلدار تو محبـــوب جهان نيست، بخند

اين جام كه سر كشيده اي در مستي

افسوس كه جام شوكران نيست، بخند

                 ♠

 

 " آچمز "

 

سخت نگير!

آدم از گزافه ها گيج مي خورد ــ (بدون شرح !)

جويدن كلمات توي دهان بدون ذهن

آدمك ِ محكوم،

انگ مي خورد

روي همين صندلي كه/

وجدانش لنگ مي زند،

حكم نمي خواهد!!

بايســـت، طناب را حلقه كن!

بياويز، از سقف ِاطاقي كه خــــدا نباشد.

شخصيتت را قاب بگير از زمزمـــــه هاي زنانـــه ، مـــــرد!

شك دارم به شعور انساني/ يت

شايسته نيست لبخند بزنم حتي ...؟!

هــِـــه ، چه احـــمقانه !

خطاب به آنان كه سو تيتر خبرند:

وقتي حرف هايت را تــُف مي كني توي صورتش

نـَيانديش كه روياي چشمانش را بوسيده اي يك شب ...

شك نكن !

بزن توي گوش حرف تا روي صورتش داغ بنشيند.

هوس هاي تازه !!

بوي درد مي دهد،

تني كه تابوت را خواب مي كند.

مي خواهم از لحظه ها حس بنويسم تا اااااا ...

تا جايي كه بوي وينستون كلافه ام كند.

بي درنگ ِ مرگ،

نفس به نفس بميرم.

كــــات !

پاره هاي وجدانت را جمع كن

دور نه،

همين جا، توي همين متن !

حالم بهم مي خورد

هي من، من، تو، تو ...

مي جنگنند توي واژه ها

حوصله ي ادامه اش را ندارم،

بازي را ببند.

    ♣♣♣♣♣♣♣

.....!

 

 

نـــــرو!

در جهنم با تو عاشقي ،

از اين دست و پا زدن برزخـــي رهاييست.

اينجا /

بر من و خاطرات من تاختن ،

كم از شكافتن بيستون نيست،فرهاد من.

تنها سفر نكن /

دلتنگي برهنه ي واژه هايم را.

و اين جاده ها ...

امان از اين جاده ها

كه تا تــــــو

هر چه جهنم را بهشت مي بينم ...

 

جاده ...!

 

با سلام خدمت دوستان عزيز كه هميشه من رو مورد لطف و مهربوني هاي بي حد خودشون

قرار مي دن.

از اينكه در كامنتاي پُست قبلي با پيغام هاي تسليت از بار غم دوست خوبمون آقای سرتیپی

كم كردين، ممنون. به اميد اينكه هميشه آسمون زندگــــي همه ي دوستان پُر از 3تاره هـاي

شادي باشه.

با یک کار جدید به روز شدم!

                                                              

 

سفر نكن!

جاده را هر چه پشت پلك هايت بتكاني

من از اين راه كه به تو نمي رسد.

هي/ حرف هايت مرا هوايي مي كند

همين كه قصد چشم هاي تو را ندارد ، بس نيست ؟!

ــ روزنامه ــ تيتر صبـــــح

(آتش سوزي در امين حضور)

از اين هم خبر ندارد ــ باور كن!

باشد، بگذار بسوزد ...

برنده، بازنده مي خواهد.

نگاه كن !

هي توي سرم راه مي رود ــ

مني كه به راه خيانت نمي كند!!!

راه به راه ...

تو كه نزديك تر نيستي از من به من؟!

اين جاده به من بدهكار است/ پايي كه مرا لعنت مي كند ــ هي يييييييييييي !

هرگز ... نبودم؟!

شاعر نشدم/ شعرهايي كه پا به پايم كرد.

هر چه كلمه توي دلم بريزد بگذار برود

اينجا كه ديوار يادگاري نيست.

اين حرف ها توي سر ِ من نمي رود/

شجاعت مي خواهد.

بند از بندم باز كني -

خواب هايم پريشانيت را ناخن مي كشند.

باور نكن !

بگذار حرف هايم نيمه بماند

اين ديوار امانتدار خوبي نيست !!

 

تسلیت ...

 

به دوست عزيز(علي سرتيپي) با اندوه فراوان، كه اين روزها غمي بس بزرگ روي شانه

 هايش سنگين است !

 

گاهي تمام لحظه هايمان پُر از غصه هاي نا تمام مي شود

پُر از دلتنگي ...

نه، حتي از ذهنت هم نمي گذرد ...

انگار كه آسمان با همه ي عظمتش روي سَرَت خراب مي شود

سخت و عجيب

باور كن ... !

 

علي عزيز هميشه از دست دادن و كوچ ، آدمو تنها و دلتنگ مي كنه

بابت اين اتفاق ناگهاني

متاسفم ... متاسفم ... متاسفم

از طرف خودم و همه ي دوستانت درگذشت پدر بزرگوارت رو صميمانه به تو و خونواده ي محترمت

تسليت مي گم.

ما رو در اين غم بزرگ شريك بدون.

 

         آرزوي صبر برایت مي كنيــــــــــــم

                                                      روحش شـــــــــــاد

 

 

2باره هاااااااااااااا ؟!!!

 

ستاره ها رو انگار يكي زده شكسته !

 

 

هميشه حرف هايي براي گفتن

و گوش هايي براي نشنيدن

هميشه درد هايي كه شعر مي شوند

و شعر هايي كه فراموش ...

                  شعر ها‌ ،

               درد ها ،

          عشق ــ

      خدا ــ

  پدر ؟!

لبخند ٍ سپيد

                                                       

                                                                                                    

 

شروع می شود                                                                        

با سلام نگاهت

 به آرامش لبخندي كه مي رقصد

از رنگ چشمانت كه از بر نمي شود !

توي اين هزار توي پيچ خورده ي ...

آسمان را بوسيده ام به ساعت تمام انتظار

و دنيايي از غرور لعنتي

پيچ در پيچ لمس حس ِ تو

و اين تن خالي از من

سقوط عقربه ها ــ زمان عشغغغغ ــ بي حضور ِ ...

جنون شعر هاي بي حواس خودم

و سقوط به ارتفاع گيج ِگيج ِ چشمان ِ تو!

طرح بي واژگي و تو، هنوز ...

كلماتي كه مرا مي بافد از نگاه ِ تو تا شعور ِشعر

و اين ساعت جنون كه مي رود

محال است ... كه مي شود ... ؟!!

 

 

 

خورشید خزون !

 

 

مثل خورشيد خزان

دور مي شوم از تو

دور ِ دور

مي روم تا بامداد ابد!

آنقدر كه خنده هايم نيز بميرد

و اشك ، حتي درمان نمي كند ...

 

     *.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*

 

    به ياد بانوي آواز ايران مهستي

 

شايد اگر دايم بودي كنارم

يه روز مي ديدم كه دوسِت ندارم

مي خوام برم كه تا ابد بمونم

سخته براي هر دومون مي دونم

فكر نكني دوريو اينجا نيستي

قلب من اونجاس، تو تنها نيستي

خودم مي رم، عكسم ولي تو قابه

مي شنوه حرفات ولي بي جوابه

...

 

              بار ديگر صدايي ماندگار چهره در نقاب خاك كشيد.يادش گرامي ...

 

 

Nightly

 

الو ...

DC

یکی ترا امشب میان سپید واژه های دفترش گم کرد!

بانوی خرداد

 

 

 

1360 سال دير آمده اي بانو

عشق در روز صفر

براي هم خوابگي ِ ستاره ها به حراج رفته است !

و جهاني نيست

در عطارد ِ چشمانت

اين خط هاي پاي دلتنگي

      عميق تر از ديروز ...

 

فكر مي كنم زنده باشي

     با نفس هاي مسموم

                      امروز

                            فردا

                                  ...

تصوير آينه

كودكي كه عروسكش هنوز نفس مي كشد !

حالا توي مشتت

ستاره هاي دنباله دار

                              برو ...

 

براي بار آخر بوسيدمت انگار

                                      ...

 

اينجا چه مي كني بانو ؟!

شاعر شعر هايت هنوز عاشق نيست !

 

نمي بيني ؟!

   صورت از خاطره ها خیس می شود!!!

 

 

 پ . ن : اين نيز بگذرد !

                   سخته امّا ساده مي گم :

                           ت . و . ل . د . ت      م . ب . ا . ر . ك

                                   بانــــــــــــــــــــــــو

 

  یه شعر فوق العاده زیبا از کارای بی نظیر< افشین یدالهی>

 

وقتي گريبان عدم، با دست خلقت مي دريد

وقتي ابد چشم تـُرا، پيش از ازل مي آفريد

وقتي زمين ناز ترا، در آسمان ها مي كشيد                                       

وقتي عطش طعم تـُُرا، با اشك هايم مي چشيد

 

من عاشق ِ چشمت شدم، نه عقل بود و نه دلي

چيزي نمي دانم از اين ديوانــــــــگي و عاقلي

 

يك آن كه من عاشق شدم، دنيا همان يك لحظه بود

آن دم كه چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود

وقتي كه من عاشق شدم،شيطان به نامم سجده كرد

آدم زميني تر شد و عالم به آدم سجده كرد

من بودم و چشمان ِ تو، نه آتشي و نه گِلي

چيزي نمي دانم از اين ديوانـــگي و عاقلي

 

 ...

 

شروع تهوع                                                                

تا تمام زير و رو شدن

هضم نمي شوي ...

خلســـــــــــــــــة                                                         

در تمام تو كه مست ... !

طرح عرياني افكار

روي كاشي ها

تكرار مي شوي

گم مي شوي توي زمان

زماني كه خودكشي زير پوستت راه مي رود،

گيج ِ گيج،

داغ ِ داغ

... نمي شوي

همه ي جاده را كه قورت داده اي، پس مي دهي

جانت بالا مي آيد،

همان جا روي افكارت

...

طرح اندامت توي آغوش

چسبيده به ديوار

تكيده،

سرد ...

خلســـــــــــــــــه

هضم نمي شوي ...!

Ю ؟

 

30 دقيقه مانده به هيچ

خواب هايم كشته مي شوند

هر شب،

لاي انگشتان ابهام

كه بغض هاي ترك خورده ام را مي فشارد.

تب سرد

تا كجاي وجودم يخبندان مي كند،

كه هنوز درگير زمستانم؟!

Ю

رد پاي 14 سالگيم پيدا نيست،

آنقدر رفته تا گيج خورده.

انگشت اشاره!

روي پوست خاطراتم

تاول هاي كهنه است.

Ю

نفس تا ماوراي مرگ بالا رفته،

انگار برگشتني نيست!

حالا ديگر گذشته ...

عمق فاجعه تا شكستن ديوار صوتي بلند مي شود.

Ю

به اينجا مي رسد،

هر صبح سايه ام را خيس خيس

روي بلوغ سپيده مي آويزم،

كه بوي دلمردگيش خواب زمين را آشفته كند.

              

                                                      ۶/۲/۸۶

شراب و یخ 1 ساله شد!

 

سياهي آينه ي چشمانت را پاك كن

اينجا كسي دروغ نمي بافد

تا انتهاي دل ها قدم بزني،

كسي نگاه دزدانه اي نمي فروشد

هيچ عابري سايه ندارد

و طعم مهرباني گس است

بگذار اسمت را از بر كنند

دختركان كوچه ي بلوغ ...

ديگر فرقي نمي كند

كه شعرهايم طعم تند عشق نمي دهند!

                                                        م.86/2/3

 

دفتر تنهاييم 1 ساله شد

اين مدت جاي پاي مهربونياي دوستاي خوبم هميشه سبز باقي بود و اسماي قشنگشون ستاره شد و درخشيد

از همه ي شما خوباي هميشگي ممنون.

چشم هاي خسته!

 

گاهي درد يك جراحت كهنه با جسم و روح آميخته مي شه. هر چه قدر كهنه تر جاافتاده تر، نه فراموش مي شه و نه ديگه نابود كننده!

در تمام مدتي كه زمان داره طي مي شه و اصلا" هم توجهي به تو كه داري با غربت دردت آب مي شي نمي كنه يه چيزي يا يه كسي پيدا بشه كه مثه مرهم واسه اون زخم كهنه بشه، يكي يا چيزي كه آرامش مي شه واسه چشماي بي خوابت واسه تمام شب هايي كه غرق اشك گذشتن!

ديگه كجاي غربتت باور داره؟ كجاي حرفات مفهوم درد داره؟ همه ي اون چيزايي كه داشته يه روزي نابودت مي كرده دود شده و به هوا رفته!

داري مي شنوي همه ي زمزمه هاي آرامش رو و تويي كه داري دوباره جوونه مي زني!

واي چه خواب شيريني ...

زمان كه قسم نخورده بايسته تا تو لذت همه ي اين ثانيه ها رو تا دلت مي خواد بچشي و انگار كه صبح فرا رسيده باشه كسي از خواب بيدارت مي كنه ...

چشم باز مي كني و مي بيني كه دردت دوباره نشون از يه زخم كهنه مي ده

و همه ي اون خستگي ها هنوز روي شونه هاي ضعيفت سنگيني مي كنه!!!

چه ساده تمام مي شويم !

 

 

ميان تنهايي دستان ما،

هيچ فصل مشتركي يافت نشد.

*

مثه يه حادثه،

ثانيه ها مي سوزند!

گنگ و عجيب،

لحظه ها مي ميرند!

حتي نفس هايم بوي كهنگي مي دهد.

*

بگذار باز هم تنهايي ام،

به وسعت همه ي انتظارت بزرگ شود.

و خيالم،

كوچه هاي تاريك وهم را تا مقصد بي سر انجامي بپيمايد ...

                                                                                                    م.۱۲/۱/۸۶

و دیگر هیچ !

 

 

دستانم از عشق تهي،

بايد بروم.

_

ديوانگيست، صحبت عشق

اين قصه گفتني نيست!

گريختن از همه ...

و ديگر هيچ !

                                                 م.86/1/6

سال نو مبارک با همه ی آرزوهای خوب

 

        

باز هم ،

چشم ها به انتظار همه ي دلتنگي ها

اين دقايق، خيس مي شود!!!

...

براي آخرين بار...

آن چشم هاي زيبا سكوت كرده اند!!

انتظار...

باور خاطره ها،

نه،

فراموش نمي شود!

                                                               

                                                       م.آخرين دقايق سال 85

نت سكوت!

 

نتِ سكوت!

احساس ِ بودن،

تكرار ناموزون يك موسيقي

نتِ سكـــــــوت!

ريتم ِ درد _

تو نمي داني

_

ميان انبوهي از آتش،

بودن ...

چقدر خسته مي ميرم!

راهي برای عبور نيست!

                                                                                                     م.۵/۱۲/۸۵