حالا که بهار با پرسه های بی رمق زمان، قلبم را به زمستانی سرد و خاموش بدرقه می کند، دلم برای تمام سه شنبه های آخر سال می سوزد ...

*.* 

پی خاطرات نباش!

از دست دلم کاری ساخته نیست.

این ظرف، بلند تر از این دیوار که حاشا نمی کند

رسوا شده ای، نگفتم؟!!

حالا خودت را عقب بکش

همیشه و دیروز هم …

این خیابان تا تو قدم هایم را شمرده تر برمیدارد.

از عاشقانه ترین حرف های دنیا تا …

کسی مرا صدا بزند، زود!

شاید برای رفتن، مجنون لازم نباشد.

این لِی لِی به درد لیلا نمی خورد

دارم دلتنــــگی ِ تو را به بادِ عادت می دهم

دارم دست های تورا به باد، عادت می دهم.

این نشانه ها از من به تو نزدیک ترند.

« دوستت دارم … این یک یادآوریست! »

هنوز فکر می کنم، چقدر راه مانده تا من؟

همیشه دیر میرسی!

باران می بارد،

وباران یعنی …؛

چتر هیچ عابری را دوست ندارم.