شاید تلخ، شاید شیرین!

 

خبري نيست!

كـُنج همين فاصله ها كه نو مي شوم.

كجاي این اطاق از تنهايي ام خاليست؟!

تنها كه نه، شايد ...  هواي ابر دلم را برداشته !

تنگ مي زند، دلم ...

از اين دست كه ميخش كرده اي به صلــيب!

از اين چشم كه روي همين بند كور است.

پاهایم  گیر است ... عجیب

نديده ام بـگير!!

دنيا را بـــپيچ به نرخ نان ِ امروز،

كه عشق از طعم ساندويــچ ســرد، مطبوع تر نيست!!

و چشمانت را ببند كه از نوك انگشت، اشاره مي رود!

كارد بر استخواني كه سلول هايم را داغ مي زند، نمي رسد!

اين درد، لذّت ِ بـــكْريست ــ قبول كن!

هواي اين پنجره هم طعم پرواز ندارد.(عَجَب!)

بال هایم را آتش بزني، من از پاهايم مي سوزم.

هوايي شده ام ... هوايي ــ باور كن!

بنويس پاي همين كلمات تا بي حساب، قسمت كنيم.

عاشقانه هايم را دوست دارم ــ شك نكن!

دوست دارم ...!

اين حرف كه از اين گوش بيشتر نمي رود.

شرط ببنديم؟؟

 هیسسس ...

 

سر به هوایی، چرا؟!!!

 

اين روزها از بس كه سر به هوا شدم، طعم خوب واژه ها رو از ياد بُردم ...

براي رفع خستگي مهمون چند واژه دل نوشته باشين!

به اميد هواي تازه تر!

 

شبي ترا به واژه اي جديد مي نويسمت

به جاي شاعرانگي، پليــد مي نويسمت

غرور كار چشم هاي  بي حواس  توست

براي سهم شاعري، بعید  مي نويسمت

                      

گفتم به سرت هواي آن نيست، بخند

دلدار تو محبـــوب جهان نيست، بخند

اين جام كه سر كشيده اي در مستي

افسوس كه جام شوكران نيست، بخند

                 ♠