بیهوده ...
رویای عجیبی بود
غبار غروب,
ثانیه های رو به موت
و کسی زمزمه کرد:
ای خاکی ِ ضعیف,
در افکار مشوش ِ دنیا
پی ِ کدام معجزه ای؟
گذر خواهی کرد
سبز ها تولدند
و درختان خواهند مرد
این رفتار آشنای طبیعت است_
نه برگ می ماند, نه میوه, پی ِ هیچ قانونی بر درخت
ثانیه ای خواهد اوفتاد,
و زمین از درد ِ من و تو _
آرامش ندارد.
و این پیچک سبز ِ تنیده بر دیوار ِ زندگیت
احساست را پر و بال می دهد
راز ها راز نمی مانند, اگر جاری شوند
پرواز کن,
که خواهی پوسید
نگران خواهی شد_
و پشت این کلمات
راهی به خدا پیدا کن.
وهم شبی میمیرد
بی شک,
شبنم به لبِ گل
به سحر می خندد
و به آفتاب سلام می دهد.
حرف های طلایی:
غیر مممکن تنها برای کسانی وجود دارد که ناتوانند.
ژول ورن
*قصيده برای انسان ماه بهمن
تو نميداني غريو ِ يک عظمت
وقتي که در شکنجهي يک شکست نمينالد
چه کوهيست!
تو نميداني نگاه ِ بيمژهي محکوم ِ يک اطمينان
وقتي که در چشم ِ حاکم ِ يک هراس خيره ميشود
چه دريایِیست!
تو نميداني مُردن
وقتي که انسان مرگ را شکست داده است
چه زندگيست!
تو نميداني زندگي چيست، فتح چيست
تو نميداني اراني کيست
و نميداني هنگامي که
گور ِ او را از پوست ِ خاک و استخوان ِ آجُر انباشتي
و لبانات به لبخند ِ آرامش شکفت
و گلويات به انفجار ِ خندهيی ترکيد،
و هنگامي که پنداشتي گوشت ِ زندگیِ او را
از استخوانهاي پيکرش جدا کردهاي
چگونه او طبل ِ سُرخ ِ زندگياش را به نوا درآورد
و حماسهي طوفانیِ شعرش را آغاز کرد
با قافيهي خون
با کلمهي انسان
□
و شعر ِ زندگیِ او، با قافيهي خوناش
و زندگیِ شعر ِ من
با خون ِ قافيهاش.
□
و هنگامي که زندگیِ آنان را بازگرفتند
حماسهي شعر ِشان طوفانيتر آغاز شد
در قافيهي خون.
" shamlou "
حرف هاي طلايي :
امید در زندگانی بشر آنقدر اهمیت دارد که بال برای پرندگان.ویکتور هوگو