باز هم بهار شد

و من ...

.

.

.

تقديم به مهربان ترين مرد دنيا كه تنها خاطره ي لبخندهايش به زندگيم ايمان مي دهد!

چقدر بايد باران ببارد،

تا دلت هواي مرا بردارد؟!

فكر مي كنم اين روزها آسمان فرو بريزد،

جايي كنار چشم هايم .

فكر مي كنم ... با ..

بي اجازه!

من از هميشه دلتنگ تر مي روم، باور كن!

حتي بدرقه ام نمي كني .

و باران تنها دليل خنده هاي بهار مي شود!