سلام پدر خوبم ~~~

آره خوبی, من که می دونم از این بهتر نمی تونی باشی

از اون ورا چه خبر؟

راحتی مگه نه؟

راستی بابا جونم, باغچه ی گلای مریم امسال هم مثه همیشه جوونه زده و سر از خاک بیرون آوردن,

تا پاییز که گل میده همشونو می چینمو واست می فرستم, دوست داری مگه نه؟

من مریما رو به عشق ِ تو کاشتم ...

یادته, وقتی خیلی کوچیک بودم

یه روز با چند تا شاخه گل سفید و خوشبو که مامان خریده بود اومدیم خونه.

گفتم بابا: این گلای سفید رو ببین چه خوشگلن!

بو کن, چه بوی خوبی میدن

گفتی: آره محبوب جونم, این چه گلیه خانومم؟؟

مامان گفت: اسمش مریمه ...

گفتم: بابا جون این گلا رو دوس داری؟؟

همش مال تو ...

اون روز من توی چشات دیدم که عاشق اون فرشته های سفید شدی و فهمیدم که

دیگه دلت برامون تنگ نمیشه...

منو محکم بغل کردی و گفتی: ولی محبوبه ی شب یه چیز دیگس

( محبوبه ی شب همون ستاره های کوچک دنباله دار که فضای شب از عطرش سنگین میشه)

تو بغلت همه ی شادی ها رو به من دادن و ثانیه ای نگذشت که احساس کردم از خوشی خالی شدم و قلبم فرو ریخت!

و

حالا هم به عشق ِ تو سالهاست این باغچه ی مریم گل میده و من هر هفته گلاشو

واست می چینم و می فرستم در ِ خونت

بابا جون من هنوز همون محبوبه ی شبام ~~~

           **********************

تويي که وقتی می رفتم جایی تا برگردم از عمرت کم می شد,

چی شده که حالا دیگه دلت برام تنگ نمی شه؟!

آره حتما" اینقدر رفتم و رفتم تا عمرت کم و کم شد...

اون جا چطوری دلتنگی رو از آدما می گیرن بابا؟! بگو...

فقط يه كلمه ...

دلم می خواد همه ی عمرم رو بدم تا برای لحظه ای بر گردی و محکم بغلت کنم

و به اندازه ی همه ی این سالهای ندیدنت, ببوسمت ~~~

افسوس افسوس افسوس

دریغ که این باغچه ی مریم, واسه بهترین روزت هنوز غنچه نداده

و صدهزار افسوس که نیستی تا همه ی مریمای دنیا رو واست بچینم تا ببینی که

چقدر دلم برات تنگ شده!!!


حرف های طلایی :

واسه همین لحظه ها که داریش شکر کن, دستِ زندگی رو که واست نگهش داشته هزاران هزار بار بوسه بزن, بشین روبروش و یه دلِ سیر نگاش کن تا حسرت نبری, پدرت رو می گم!!!

                                                                                                                   (خودم)